مشهور است:که میرزا حسین خان پدر میرزامحمدخان 130 سال عمر کرد،همین کهولت سن سبب شد تا غضنفر با اجازه پدرش حکمرانی برازجان را عهده دار شود و مدت 30 سال با اقتدار کامل بر برازجان و بخش مرکزی و پشت کوه حکومت کرد.


فرزند غضنفر السلطنه

ابراهیم خان فرزند ارشد غضنفر السلطنه پس از پدر مورد احترام قاطبه اهالی برازجان و دشتستان بود.

ابراهیم خان در تاریخ 7رمضان 1353 خورشیدی زندگی را بدرود گفت.وی به شال و قبای بلند و کلاه نمدی سیاه و قطار و کلت و تفنگ ملبس و مجهز بود.


پسر،پدر، اجد

میرزامحمدخان فرزند میرزا حسین خان فرزند میرزا اسد خان فرزند ابوالحسن خان برازجانی



خصوصیات ظاهری میرزا محمدخان

میرزامحمدخان همراه با کسب فیض و دانش از محضر علمای آن زمان به فراگیری فنون و رموز رزمی و تاکتیک های نظامی همت گماشت ،از قیافه ای مردانه برخوردار بود ، هیکلی رستم گونه داشت،بطوری که کلنل انگلیسی،پس از ناکامی از نقشه شوم خود مبنی بر اندیشه ی به اسارت در آوردن غضنفر،چون هنگام ترک چادر انگلیسی ها فرا رسید وی قصد خداحافظی نمود ،کلنل انگلیسی اعتراف کرد که:من قصد توقیف تو را داشتم ،از قیافه شما که مثل پلنگ بود ترسیدم و نتوانستم حرکتی بنمایم.

استعداد نظامی و روح سلحشوری غضنفر السلطنه زبان زد خاص و عام بود.جا دارد تا نام وی،در صفحات تابماک تاریخ پرافتخار ایران ثبت و ضبط شود.نام این اسطوره مقاومت در برابر اجنبی را باید در ردیف لایقترین دلاوران تاریخ ایران زمین قرار داد.



گویند:غضنفر السلطنه اندامی برازنده داشت که در پذبرایی نهار احمد شاه و رضا خان سردار سپه در برازجان و در مقایسه هیکل و قدرتش در کنار رضاخان میگویند: اگر یک سیلی به رضاخان میزد، او هرگز تاب مقاومت نمی آورد و نقش بر زمین میشد!!

خوانین سه گانه:

در سال های جنگ بین الملل اول ، خوانین سه گانه: شیخ حسین چاه کوتاهی، غضنفر السلطنه برازجانی و زائر خضر خان اهرمی، در مقابل هجوم نیروهای انگلیس از خود فداکاری بسیار نموده اند.


نقل از صفحات 241و242کتاب بوشهر در مطبوعات عصر قاجار تالیف آقای دکتر سید جعفر حمیدی استاد دانشگاه


اقدامات پیش از جنگ دلاوران دشتستانی

زمانی که زایر خضرخان اهرمیخواهر زاده خود ، رئیس علی دلواری را به وسیله فردی به نام غلامحسین به شهادت رسانید،نایره ی جنگ دلواری ها فروکش کرد،در این جنگ، غضنفر السلطنه نتوانست مستقیما مشارکت نماید،تنها با ارسال پول و اسلحه برای دلواری ها اکتفا نمود،علت این امر نیز بروز جنگی خانگی بین اسماعیل خان و میرزا محمدخان بود،خسارت این جنگ خودی برای غضنفر یک صد هزار تومان بر آورده شده است.

یعنی دشتستانی ها اگر نمیتوانستند خودشان شرکت کنند ،از کمک مالی و سلاحی دریغ نکردند.

اتمام حجت انگلیسی ها و شروع جنگ

قبل از آغاز جنگ انگلیسی ها بافاصله کمی با صف آرایی دلاوران دشتستانی و تنگستانی قاصدی را پیش غضنفر فرستادند،که گفته بود:صاحب منصب میگوید:این دو صندوق لیره ی استر لینگ را بگیرید واز سر راه ما کنار بروید،ما به برازجان کاری نداریم ،میخواهیم ازآنجا عبور کرده و به شیراز برویم.در غیراین صورت منتظر توپ شرپنیل ما باشید وزن گلوله توپ مزبور بنا به اظهار شاهدان عینی 52 کیلو بود.

غضنفر السلطنه در پاسخ به قاصد میگوید:مابرای لیره به این جا نیامده ایم،یاتخلیه ی بوشهرازسپاه متجاوز و یا آماده جنگ باشید.ماهمان گلوله توپ را میخواهیم،ما برای جهاد فی سبیل الله به قصد جنگ با شما متجاوزین به وطنمان به اینجا آمده ایم و فرستاده اجنبی فرموده غضنفر را در برگشت به فرمانده انگلیسی کلنل گریکسن اعلام میدارد وحرکت دشمن به طرفصفوف دلاوران دشتستانی آغاز میشود.


خلاصه ای از عملکرد و طرز تفکر و شخصیت سیاسی –اجتماعی غضنفر السلطنه

غضنفر السلطنه بنیان گذار حزب دمکرات در برازجان و ارتباط با این حزب در شیراز بود.


غضنفر با پرداخت وجوه نقدی تعداد 400 قبضه تفنگ پنج تیر مشهور به واسموسی را به ویلیام واسموس آلمانی سفارش داد که پس از خرید از آلمان و تحویل به غضنفربین مجاهدین برازجانی و افراد تحت فرمان رئیس علی دلواری توزیع گردید.


غضنفر اجازه نداد تا انگلیسی ها آزادانه از برازجان عبور کرده به شیراز بروندو حتی مکاتبات بین مستر چیک و دریابیگی و معظم له 15 روز به طول انجامید و نهایتا منجر به جنگ سر بست چغادک گردید.


کلیه مخارج جنگ رئیس علی دلواری با انگلیسی ها را غضنفر السلطنه برازجانی تامین میکرد


مستر چیک حاضر به پرداخت 70000لیره ی استرلینگ به غضنفر گردیدهتا از بابت مخارج جنگ سربست چغادک پرداخت شود اما غضنفر گفت:اگر هزارمیلیون لیره هم بدهند قبول ندارم.به جز اینکه اجنبی بوشهر را تخلیه نماید و از کشور ما برود.


برازجان در دوره حکمرانی غضنفر ، مرکز انقلاب و فعالیت علیه دولت استعماری انگلیس بود.

میرزا محمد خان بنیانگذار فرهنگ ومدرسه بود ، وی در سال 1294شمسی اولین مدرسه با مدیریت و آموزگاری آقای شیخ مهدی کازرونی در شهر برازجان دایر نمود.وشخصا حقوق معلم و سایر مخارج آن را می پرداخت و این مدرسه جنبه عمومی داشت.


در کتاب کلید خلیج فارس تالیف سرلشکر غلامحسین مقتدر ، صفحه 102 از کمک مالی غضنفرکه 10 هزار تومان بود به واسموس آلمانی به نیکی یاد شده است.


غضنفر السلطنه در ایجاد امنیت در محدوده ی حکومتش بسار دقیق بود، به منظور امنیت بازار برازجان عده ای مسلح به نام شبگرد برای مراقبت گماشته بود و نیز جهت امنیت جاده ی مسیر کاروان ها تعدادی تفنگچی تعیین نموده بود و خود غضنفر السلطنه تفنگ به دست شبانه به گشت می پرداخت.


انجام فرائض دینی و توجه به مبادی اسلامی و روح ایمان ، معتقدات مذهبی غضنفر زبان زد همگان بود.

تمام مخارج جنگ رئیس علی دلواری با غضنفر السلطنه بود

آقای بیاتی میگفت : کلیه مخارج جنگ رئیس علی دلواری با انگلیسی ها را غضنفر السلطنه برازجانی تامین میکرد، و با همکاری نور محمدخان،هژبرنظام،ضابط دهستان دالکی برازجان پول و نقره را با قاطری بار میکرد و رئیس علی دلواری را که با دست خالی به جنگ فرسایشی و ایذایی پرداخته بود تقویت میکرد،و هم او با پرداخت وجوه نقدی تعداد 400 قبضه تفنگ پنج تیر مشهور به واسموسی را به ویلیام واسموس آلمانی سفارش داد که پس از خرید از آلمان و تحویل به غضنفربین مجاهدین برازجانی و افراد تحت فرمان رئیس علی دلواری توزیع گردید.

شهادت دلاور غیور دشتستانی ، غضنفر السلطنه


به نقل از صفحه 99 کتاب جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری ، نگارش علیمراد فراشبندی، تنها شاهد به شهادت رسیدن غضنفر السلطنه ، به دست شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی را ، میرزا حسین بلوکی معرفی مینماید.

از قوا شاهد عینی که میگوید:

غضنفر السلطنه بعد از دریافت دو گلوله جان شکار، شیخ عبدالرسول را مخاطب ساخته میگوید:

کوچکتر از آن هستی که مرتکب چنین جنایتی شوی، دشمن خونخوار ایران مرا کشت، ملت ایران انتقام خون مرا از تو خواهد گرفت.


گریه قاتل



عبدالرسول چاه کوتاهی ، دوبار دستش را روی ماشه تفنگ فشار داد که تناوبا نفیر دو گلوله سکوت سحر گاهی 21 رمضان را شکست و تیر ها یکی بعد از دیگری در سینه و پهلوی دلاور مرد دشتستان بزرگ نشست. غضنفر السلطنه ای کهاندامی برازنده داشت که در پذیرایی نهار احمد شاه و رضا خان سردار سپه در برازجان و در مقایسه هیکل و قدرتش در کنار رضاخان میگویند: اگر یک سیلی به رضاخان میزد، او هرگز تاب مقاومت نمی آورد و نقش بر زمین میشد!!

چگونه از اسب فرود آمد و بر زمین افتاد، که مرد قاتل پس از گذشت نیم ساعت با احتیاط به او نزدیک شد و بر لاشه آن شهید راه دین و وطن نتوانست از فرو ریختن اشک خود جلوگیری نماید و های های گریه را سرداد، و با هزار تاسف از آن جسم بی جان و روان فاصله گرفت!؟


قدرت و اشتها


حاج جوهر بیاتی برازجانی تعریف میکرد و میگفت:

غضنفر یک دیس چلو ویک مرغ بریان را به صورت معمول صرف میکرد و سپس سینی یا دیس مسی را مثل کاغذ به هم می پیچید و بعد آن را باز میکرد و به کناری مینهاد.اما به وقت قضا وبوقت قدر نتوانست کمترین دفاعی و عکس العملی از خود نشان بدهد، واین شیر بیشه شجاعت به وسیله روباه صفتی به شهادت رسید.


قطار برازجان

انگلیسی ها در مدت چهار سوال اقامت خود در برازجان، اقدام به کشیدن خط قطار از بوشهر به برازجان نمودند . ظاهرا برای حمل آب شیرین قنات برازجان به بوشهر و مصرفی سربازان سپاه بیگانه و واگن هایی هم برای حمل مسافر از برازجان و بالعکس بود.

درب خانه غضنفر در انارستان

غضنفر بر ارتفاعات کوه قلعه برجی از نوع گچ و سنگ بنا نهد که پناه گاه شبانه وی و اسب او بود ، مردم انارستان به مجرد این که فهمیدند که انگلیسی ها قصد انفجار و انهدام آن قلعه را دارند، قبلا در مستحکم ورودی آنرا ، از جا در آورده و به انارستان برده ، بر درگاه شاهزاده ابوالعباس آنجا نصب کردند .اخیرا جستجوگران یک لنگه از پنجره قلعه غضنفر را رویت کرده اند.



نحوه شهادت غضنفر السلطنه دشتستانی


روز 21 رمضان 1308 بنا به اقوال، غضنفر بر اسب سفید خود سوار میشود و عازم آبادی شاه پسر مرد میگردد تا هم برای تبرک و آمرزش زیارتی کرده باشد و هم از همسر قشقایی خود دیدار نماید، زیر لب زمزمه کرد:

شوق دیدار تو دارد جان بر لب آمدهبازگردد یا برآید چیست فرمان شما

اواز پیچ و خم دره های رود فاریاب و منطقه تنگ ارم و دهرود گذشته و روز قبل از هواداران و کدخدایان طرفدارش دیدار به عمل آورده بود،اکنون منطقه زیرنفوذ خود را پشت سر میگذاشت تا با شوق دیدار خانواده وزیرات امامزاده ، بی صبرانه طی طریق کند.به یک نقل گرگوچرچر وکربلایی علیمراد اهل برازجان از همراهان آن مرد بزرگ بوده اند. وبه قولی تنها گرگوچرچر همراه آن مرد بزرگ بوده اند.

خلاصه میرزا محمد خان بازبان روزه به حوالی روستای کلمه رسیده،حالا چگونه از این آبادی بگذرد که هیچ کس متوجه ورود وخروجش نشوند، شایدغیرممکن باشد، این روستا مقر فعالیت شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی بود. عبدالرسول چاه کوتاهی قلعه مستحکمی از خشت خام برپانموده و چند روستای جانبی مانند خون ، تنگ زرد، فاریاب ،شاهی جانی و طلحه و آبادی های ارغون و بعضی از مزارع و تنگه را ضمیمه کرده بود،و ایادی و نوکران و تفنگ بدستان او همه جا را زیر نظر داشتند،تا چگونه غضنفرالسلطنه ما ازین معابر عبور کند و .....

این درحالی است که غضنفرالسلطنه اصلا فکر نمیکند همچنین نقشه ای وجود داشته باشد وکسی جرات کند ماشه تفنگ را بکشد و سویش تیراندازی کند.

در همین حال که غضنفرالسلطنه از کوه و دشت ها در حال حرکت بود ، ناگهان شیخ عبدالرسول چاه کوتاهیسه نفر سوار براسب را،جلوی قلعه بادوربین 4 قاب انگلیسی دید گفت انگار این سواره اسبش مانند غضنفرالسلطنه است،بعد که غضنفرالسلطنه نزدیکتر آمد عبدالرسول مطمئن شد که او غضنفرالسلطنه است.

میرزامحمدخان حال با پای خود به مسلخ آمده بدون اینکه از وقایع پشت سرش مطلع باشد.

به گفته پسر برادر عبدالرسول چاه کوتاهی:

عمویم شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی، غضنفرالسلطنه را از قلعه روستای کلمه تعقیب کرد ،همراه او آقای محمدجعفر آتشی مباشر آن موقع عبدالرسول بود که این تعقیب را شروع کردند.

احمد چاه کوتاهی ، برادر زاده شیخ عبدالرسول ادامه داد:عمویم در این تعقیب نهایت احتیاط و استتار را انجام داد. عمویم با محمد جعفر از بیراهه خود را به کمین گاه رسانده و مترصد ورود غضنفربودند. عمویم بدون توجه به تعهدی که بااین مرد رشید و به قرآن کریم قسم یاد کرده بودند که هیچگونه تجاوزی به محدوده یکدیگر نکنند ، منتظر رسیدن غضنفر شد.

غضنفر از پایین گردنه شاه پسر مرد نمودار شد و آهسته پیش میآمد چون هم اسب و هم خودش خسته و تشنه بودند.

شیخ عبدالرسول چاه کوتاهی ناگهان مباشرخود را مخاطب قرار داد و گفت :محمدجعفر اول توبزن، محمدجعفر گفت:تاپیش بیاید ببینم چکار میکنم.اما غضنفر دیگردرتیررس آنهابودوبی خبر از همه جا.

محمدجعفر تفنگ خود را به شانه نزدیک میکند ولوله رادر برابر صورت غضنفر راست کردو میخواست ماشه را عقب بکشد ،اما شدیدا ترسید و روبه عبدالرسول کرد و گفت :نمیتوانم بخدا قسم من نمیتوانم.جسارتا خودتان بزنید!

عمویم عبدالرسول تفنگ را به طرف غضنفر نشانه گرفت،ناگهان گلوله در سینه خان نشست و از آن طرف بیرون زد.بلافاصله تیری دیگر که پهلوی خان را به هم دوخت.

غضنفر ابتدا با ناباروری خود را روی زین اسب نگهداشت.اما خون فواره زد و باورش شد که تیر خورده،به هر تقدیر از اسب به پایین غلتید و به طرف زمین سقوط کرد.

عبدالرسول و محمدجعفر پس نیم ساعت نزد غضنفررفتند و غضنفر پرسید چه کسی به من تیراندازی کردو مرا زد؟ عبدالرسول:جسارتا من شمارا هدف قراردادم.

غضنفر باتلخی جان کندن زبان درکامش چرخید وگفت: عبدالرسول مگرما هم قسم نبودیم چراتخطی کردی ،معنی قسم به کلام الله همین بود؟ عبدالرسول گفت:من به حکم وظیفه میهنی وملی شما را هدف گلوله قرار دادم،به دستور رضاخان سردارسپه و با اولتیماتم سرهنگ سید احمد معینی و ناچار این کار راکردم.اما غضنفرشاید بقیه پاسخ اورا نشنید و مرغ روحش در عالم بیکران به پرواز درآمده بودوجان به جان تسلیم کرد.

عبدالرسول به پول وچاقو و تفنگ وکلت او و...دست نزد و فقط انگشتری دست اورا که نام غضنفری روی آن حک شده بود ازدستش بیرون آورد،تاازطریق روستای اهرم تنگستان به پیشگاه حکومت بوشهر تقدیم گردد و از طریق ازمیان برداشتن میرزامحمدخان غضنفرالسلطنه برازجانی به بارگاه رضا خانی اعلام شود که شیخ عبدالرسول موفق به انجام این جنایت گردیده بود.

جنازه غضنفرالسلطنه را روی دو راس ورزاگاونر که در کنار هم به یکدیگر بسته و تخته یا لنگه دری روی آن قرار داده بودند،به کمک 10یا15 نفر از پایین گردنه به طرف امام زاده شاه پسر مرد حرکت دادند،خلیفه حسین و خلیفه داراب از خلیفه های شاه پسر مرد بودندکه نهایت همکاری را در تهیه مقبره ومقدمات غسل و دفن معمول داشتند؛هرچه صبر کردند ، خون ریزی از محل اصابت گلوله ها بند نیامد ، شیخ عبدالشهید اهل روستای طلحه او را غسل داد و هم تیمم گرفت وسپس براونماز میت بجاآورد،رفته رفته جمعیت تشییع کننده و نمازگذار بیشتر میشد ، شیخ عبدالشهید او راتلقین داد سپس بر مزار قرار داده و باتاسف خاک بر او ریختند.

شاه پسر مرد


قبر غضنفرالسلطنه برازجانی



آشنایی با مبارزات و خدمات میرزا محمدخان برازجانی (غضنفرالسلطنه)






نگارنده : علیرضا ضرغامی

در سال 1327 هجری قمری یعنی شش سال قبل از جنگ جهانی اول بر اثر مداخلات کنسول گری انگلیس در امور داخلی بندر بوشهر شهید غضنفرالسلطنه برازجانی از رئیس علی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی دعوتی به عمل آورد در برازجان و ائتلافی علیه کنسول گری انگلیسی تشکیل داد که در این خصوص در کتاب قیام جنوب در جنگ جهانی اول صفحه 96 گزارشی از کنسول گری انگلیس در بوشهر به لندن نوشته شده است. بعد از ائتلاف ذکر شده کنسول گری انگلیس اتحادی از دوستان انگلسی علیه غضنفر السلطنه بوجود آورد. در سال 1333 هجری قمری با شروع جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط قشون تجاوزگر انگلیس با توجه به مجاهدتها و ایثارگری های شهید رئیس علی دلواری علیه انگلیسی ها و به شهادت رسیدن آن مرحوم در جنگ تنگک دشمنان انگلیسی یعنی میرزا محمد خان برازجانی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زائرخضرخان اهرمی تصمیم گرفتند که در جنگ کردن با قشون انگلیس مصمم تر شوند این بود که میرزا محمد خان برازجانی با سیصد تفنگچی از برازجان عازم سربست چغادک شد. در نزدیکی روستای خوشاب که لشکرگاهی تشکیل داده بود به سپاهیان چنین گفت: ای مردم ما میخواهیم برای دفاع از وطن و دین به جهاد دشمنان (قشون انگلیس) برویم ممکن است همه ما کشته شویم هرکسی شهادت را قبول دارد با من به محل نبرد بیاید وهرکس به عللی نمی تواند به خانه خود برگردد. همه سپاهیان گفتند: باتو می آییم و با سپاه انگلیس مبارزه خواهیم کرد.

آنگاه میرزا محمدخان با سیصدنفر تفنگچی دشتستانی عازم سربست چغادک شد. از طرف دیگر زائرخضرخان اهرمی و شیخ حسین خان چاه کوتاهی با عده ای تفنگچی وارد سربست چغادک شدند. مجاهدین در سربست چغادک به سنگر سازی مشغول شدند و سنگرهای خود را به صورت مارپیچ ساختند به این ترتیب که در قسمت شرقی سنگر زائرخضرخان اهرمی، درشمال سنگر شیخ حسین خان چاهکوتاهی و در مرکز سنگر میرزا محمدخان برازجانی قرار گرفت و با سپاهی منظم آماده جنگ شدند. از سوی دیگر مقامات انگلیسی که با شهادت رسیدن رئیس علی دلواری بوشهر را اشغال کرده بودند با خبر شدند که مجاهدین برای دفاع از کشورشان در محل سربست چغادک جمع شده اند و تصمیم دارند راه را بر افسران انگلیسی وسربازان هندی ببندند. و مانع رفتن قشون انگلیس به برازجان شوند. قشون انگلیس برای مقابله با مجاهدین از بوشهر وارد سربست چغادک شد و بدین ترتیب جنگ در سربست چغادک شروع شد. سپاه انگلیس که توپ و تانک و زرهپوش همراه داشتند سنگر مجاهدین را زیر آتش توپ و تانک قرار دادند، سواره نظام و پیاده نظام آنها به سنگرهای مجاهدین حمله کردند و مجاهدین برای مبارزه با دشمن از تفنگ و سلاحهای سرد مانند نیزه و خنجر و کارد کمر استفاده میکردند. مجاهدین با مقاومت شدید جنگ را ادامه میدادند. پس از چند روز جنگ و نبرد بر اثر برتری سلاح دشمن، ابتدا سنگر شرقی (زائرخضرخان اهرمی) به تصرف انگلیسی ها درآمد و فشار جنگ بر روی سنگر شمالی (شیخ حسین خان چاهکوتاهی) و مرکز سنگر (میرزامحمد خان برازجانی) بیشتر شد. سنگر شمالی بعد از چند روز مبارزه نیز دست از جنگ کشید و سنگر میرزا محمدخان جنگ را ادامه می داد. دو مجاهد دیگر به سنگر میرزا محمدخان پیوستند انگلیسی ها سنگر های خالی را گرفتند و سنگر میرزامحمدخان را زیر آتش توپ و تانک و زرهپوش قرار دادند. پس از چند روز جنگ و نبرد که منجر به شهادت رسیدن برادر میرزا محمدخان گردید و ایشان شجاعانه با قشون انگلیس می جنگید، مسترچیک کنسول انگلیس در بوشهر پس از نوشتن نامه ها به میرزامحمدخان که بتواند کاری کند که ایشان سنگر را رها کند موفق نشد. بنابراین همراه با دریا بیگی عازم سربست شد و نزد میرزامحمدخان آمد و به او گفت هفتاد هزار لیره انگلیسی به تو می دهم جهت غرامت جنگ، دست از جنگ بردار. میرزا محمد خان گفت: اگر هفتاد میلیون لیره هم بدهید دست از جنگ نمی کشم. جز ترک بوشهر و لاغیر و به او گفت من برای پول به اینجا نیامده ام. من برای دفاع و استقلال کشورم آمده ام و زمانی سنگر را ترک می کنم که توپ و تانک شما روی جسدم عبور کند. قشون انگلیس بعد از شنیدن این خبر سنگر میرزا محمد خان را زیر آتش توپ و تانک قرار دادند میرزا محمد خان بعد از چند روز جنگ و مقاومت به اصرار تنی چند از همراهان از سنگر بیرون آمد.

و به طرف احمدی عقب نشینی نمود و توانست در شور احمدی به کمک دو تن از مجاهدین دیگر به نام علی بیگ خوشابی و محمدحسین بیگ خوشابی با سپاه انگلیس که در تعقیب او بودند به مبارزه بپردازد. بعد از این نبرد میرزا محمد خان جهت جمع آوری سپاه به برازجان عزیمت نمود. زائرخضر خان اهرمی به خائیز و شیخ حسین خان چاهکوتاهی به بلوک پناهنده شدند و پس از مدتی مبارزه با قشون انگلیس که در تعقیب آنها بودند به شهادت رسیدند و چون سپاه انگلیس قصد داشت برای رفتن به شیراز از جاده برازجان عبور کند، بنابراین میرزا محمدخان را مورد تعقیب قرار داده با سپاهی عظیم به فرماندهی کلنل گریکسن وارد برازجان شدند و در منطقه ای بنام قنات سالم خانی نزدیک دهقاید اسکان نمودند. میرزامحمدخان برای اینکه بتواند سپاهیان انگلیس را مورد شبیخون قرار دهد و مانع رفتن آنها به شیراز شود به لرده که مکانی کوهستانی و نزدیک جاده شیراز بود رفت و شبها به سپاهیان انگلیس شبیخون می زد و تعدادی از قشون آنها را از بین می برد و خطوط تلگراف و راه آهن انگلیسیها که ارتباط بین برازجان و بوشهر بود تخریب می نمود که دراین رابطه در کتاب اسناد جنگ جهانی اول صفحه 180 تلگرافی از نمایندگی بریتانیا در بوشهر به میرزا محمد خان برازجانی نوشته است بدین منظور که غضنفرالسلطنه را دشمن انگلیس نام برده و ایشان را متهم به تخریب خطوط تلگراف انگلیسیها کرده است و مبلغ چهل هزار تومان متعلق به میرزامحمد خان را که در بانک شاهی داشته جهت خسارت وارده ضبط و مصادره نموه است هدف دیگر میرزا محمدخان ازرفتن به لرده این بود که نزدیک جاده شیراز باشد تابتواند مانع از رفتن سپاه انگلیس به شیراز شود. قشون انگلیس جهت تعقیب وقلع و قمع غضنفرالسلطنه باسپاهیانی عظیم به فرماندهی ژنرال السمی و کاپیتان والاس و میجرفرنکر از برازجان عازم لرده شدند و پس از پیمودن جاده کوهستانی به لرده رسیدند و آماده جنگ شدند مردان  وزنان لرده ای به پشتیبانی از میرزامحمدخان با سپاهیان انگلیس آماده نبرد شدند که از آن دلاوران می توان حاجی و فرهاد فرزندان رئیس ملکمشهدی علیباز- رئیس حسین – غلامرضا –نظام واز زنان جنگجو – سوگل –جانی – سلطان و گل عنبر را نام برد به این ترتیب میرزا محمدخان در لرده دارای سپاهی شد و با قشون انگلیس آماده رزم شد و جنگ لرده آغاز شد. در جنگ لرده قشون انگلیس با توپ و مسلسل و تفنگ سپاه میرزامحمدخان را مورد حمله قرار می داد و میرزامحمد خان با کمک یاران سلحشور لرده ای با قشون انگلیس می جنگید. پس از چند روز جنگ خونین و هولناک میرزا محمدخان و جنگجویان لرده ای توانستند 100نفر از سپاهیان انگلیس را از بین ببرند. در جنگ لرده تعدادی از یاران میرزا محمدخان شهید شدند. غضنفرالسلطنه جهت جمع آوری سپاه و جنگ مجدد با سپاه انگلیس به روستای رود فاریاب که درآنجا قلعه ای داشت عزیمت نمود قشون انگلیس میرزا محمد خان را تعقیب نمودند، پس از رسیدن سپاه انگلیس به رود فاریاب جنگ سختی میان یاران میرزا محمدخان و سپاهیان انگلیس در گرفت انگلیسیها برای پایان دادن جنگ و دستگیر کردن غضنفرالسلطنه قلعه رود فاریاب را که میرزامحمدخان در آن مشغول جنگ بود به توپ بست.

میرزا محمد خان به اتفاق غلامرضا شمسی زاده برازجانی و یاران اندکی که داشت جنگ را ادامه می داد یک هواپیمای انگلیسی که از بوشهر بر فراز قلعه رود فاریاب آمده بود قلعه را بمباران نمود و قسمتی از دیوار قلعه فرو ریخت و تعدادی از یاران غضنفر السلطنه مجروح شدند میرزا محمد خان که در مبارزه کردن با دشمنان شجاعت عجیبی داشت با تیر اندازی هواپیمای انگلیسی را مورد اصابت قرار داد و هواپیمای آسیب دیده بزحمت در چغادک فرود آمد سرانجام پس از مدتی مبارزه شدید با سپاه انگلیس بر اثر کمبود مواد غذایی و اسلحه و بر اثر محاصره شدن در قلعه رود فاریاب میرزا محمد خان در حالی که سوار بر اسب بود از قلعه بیرون آمد و در حال جنگیدن می گفت مردن بهتر است که اسیر انگلیسی ها شوم خود را از محاصره نجات داد و از جاده کوهستانی پشتکوه به شیراز رفت حاکم شیراز عبدالحسین میرزای قاجار که با انگلیسی ها رابطه ی خوبی داشت وقتی شنید که غضنفر ااسلطنه به شیراز آمده ایشان را بازداشت نموده و گفت شما باید تا پایان جنگ جهانی اول در شیراز بمانید . میرزا محمد خان مدتی در شیراز بازداشت بود تا اینکه جنگ جهانی اول به پایان رسید و میرزا محمد خان از شیراز به برازجان عزیمت نمود با سقوط سلسله قاجار و آغاز سلطنت رضا شاه کنسول گری انگلیس در تهران به انتقام اینکه میرزا محمد خان در جنگ لرده با کمک مردم نزدیک به 100 نفر از سپاهیان آنها را از بین برده و خسارات مالی فراوانی در رابطه با تخریب خطوط تلگراف و راه آهن به انگلیسی ها وارد کرده بود از رضا شاه خواست که میرزا محمد خان را به تهران تبعید نماید رضا شاه  به سردار انتصار که حکمران بنادر و جزایر فارس بود دستور داد که میرزا محمد خان را به بوشهر اعزام و از ایشان بخواهد که به تهران نقل مکان نماید غضنفرالسلطنه شرایط رضا شاه را نپذیرفت و گفت من در دشتستان زندگی می کنم نه در تهران، سردار انتصار میرزا محمد خان را چند روزی در بوشهر بازداشت کرد عده ای از مردم برازجان جهت اعتراض و آزادی میرزا محمد خان به بوشهر رفتند سردار انتصار وقتی با واکنش مردم برازجان مواجه شد میرزا محمد خان را آزاد کرد و ایشان با استقبال گرم مردم وارد برازجان شد . رضا شاه وقتی شنید که میرزا محمد خان دستور او را جهت رفتن به تهران اجرا نکرده است خشمگین شد و سه اردو نظامی به فرماندهی سرهنگ احمد معینی جهت کشتن ایشان و خلع سلاح جنوب از شیراز به دشتستان فرستاد میرزا محمد خان وقتی از حرکت اردوهای نظامی اطلاع حاصل کرد با خانواده و بستگان و عده کمی تفنگچی در کوههای گیسکان سنگر گرفت . پس از مدتی مبارزه با اردوهای رضا شاهی که در تعقیب ایشان بودند و تقریبا" 6 ماه طول کشید بر اثر صعب العبور بودن جاده کوهستانی قشون های تعقیب کننده نتوانستند میرزا محمد خان را به قتل برسانند . به دستور رضا شاه جهت کشتن نامبرده از فردی محلی استفاده گردید.در روز 21 ماه رمضان سال 1308 شمسی موقعی که میرزا محمد خان در دشت درنگ در چادر زندگی می کرد،به او خبر دادند که قشونهای رضا شاه می خواهند به خانواده او که در امام زاده شاه پسرمرد زندگی می کردند حمله کنند. ایشان جهت دفاع از خانواده بر اسب سوار شد و در حالی که دو نفر پیرمرد او را همراهی می کردند و به طرف امام زاده شاه پسرمرد می رفت سه نفر مسلح جهت کشتن او در پشت تخته سنگی نزدیکی اما زاده شاه پسرمرد کمین کرده بودند، ناگهان یکی از آنها از پشت سر با ضرب چهار گلوله میرزا محمد خان را با زبان روزه به شهادت رسانید و قاتل، مهر اسم ایشان را به سرهنگ احمد معینی فرمانده قشونهای ذکر شده داد و سرهنگ معینی به اطلاع رضا شاه رساند که میرزا محمد خان کشته شده است. آنگاه رضا شاه بلوک بوشکان و بوسکان واقع در پشتکوه را جهت پاداش به قاتل داد و قاتل به دستور رضا شاه به تهران نقل مکان کرد. آرامگاه شهید میرزا محمد خان در جوار امام زاده شاه پسر مرد واقع در پشتکوه برازجان می باشد. شهید غضنفرالسلطنه نه تنها در بعد مبارزه و سلحشوری ایثار و فداکاری داشته است بلکه ایشان در زمینه های مختلف خدمات چشمگیری داشته است. او صد سال پیش روزنامه ندای حق را در برازجان منتشر کرد، وی بنیانگذار فرهنگ و موسس اولین مدرسه در شهر برازجان می باشد. اولین مسجد در شهر برازجان بنام مسجد قلعه با هزینه مادر ایشان ساخته شده است. جهت رفاه مردم قریه بارگاهی و ننیزک و حومه در قراء مذکور آسیاب آبی بکار انداخته بود. در زمان مشروطه خواهی 50 تفنگچی از برازجان به یاری آیت اله سید مرتضی علم الهدی به بوشهر فرستاد. شعبه ای از حزب دموکرات را که حزبی آزادیخواه و مخالف استعمار انگلیس بود در برازجان دایر نمود. او علم فقه و اصول را در شیراز نزد آیت اله محلاتی آموخته بود. ایشان شخصیتی ادیب، متدین، فرهنگ دوست و شاعر بوده است . در پایان از مسئولین محترم شهرستان دشتستان تقاضا می شود نسبت به برگزاری کنگره ایشان و نیز میدان و تندیس این قهرمان که به تصویب شورای محترم شهر برازجان نیز رسیده است عنایت فرمایند تا ما نیز همچون اکثر شهرهای کشورمان مانند شیراز، شهرهای شمال، بوشهر، خورموج که میدان و تندیس به نامهای کریم خان زند و لطفعلی خان، ستارخان و باقرخان و میرزا کوچک خان، رئیس علی دلواری، خالو حسین دشتی نموده اند، قدرشناس قهرمانان خود باشیم ومقام و منزلت آنها را گرامی بداریم.




اشعارمیرزامحمدخان برازجانی ملقب به غضنفر السلطنه دشتستانی

ای بیهده دل شاکیم از دست تو بیعار

هرچند نصیحت کنمت میکنی انکار

امسال بر آنم که بتر گشته ای از پار

هرسال همه صوم نبودی تو بزه کار

و امسال کنی معصیت حضرت دادار

ترسم که تو را عاقبت سوء بگیرد

واندر صف محشرت پیمبر نپذیرد

گر این تن بیچاره بدین حال بمیرد

در قبر که رفتی علیت دست نگیرد

گردی خجل و منفعل اندر بر کفار

ای دل بکن از بهر خودت فکر نوایی

واز فعل بد خویش بکن شرم و حیایی

امروز کجایی تو و فردا بهکجایی

آخر من تو هر دو که داریم خدایی

قدری جلو خواهش خود را تو نگهدار

یک چند در این ملک بدم شیر شمیده

اندر صف ناورد ز شمشیر خمیده

چون از افق نکبتم اسپید دمیده

عقل و هنر و هوش زمن جمله رمیده

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

افسوس که گشتم تبه از راه حماقت

امانه حماقت به حقیقت به صداقت

دیگرنه زمن مانده به جا تاب ونه طاقت

نه مانده دگر آبرو و عزم و لیاقت

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

یارب تو به من لطف نما صبر چو ایوب

زیراکه شده قلبم از این حادثه معیوب

ای کاش نبودم من ازاین دشت پرآشوب

تانشنوم از مردم دون این همه سرکوب

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

اکنون که گرفته زمن اقبال کناره

ظلمی که به من آمده ناید به شماره

ملک و همه هستیم شده جزء اداره

جز سوختن و ساختنم نامده چاره

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

زین قوم دل غمزده غمخواره ندارد

این طایفه جز خون جگر خواره ندارد

جز رد جفا جوی ستمکاره ندارد

پاس نمک هیچ نمک خواره ندارد

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

گه جانب تهران شدم و گه سوی شیراز

گفتم به همه دولتیان درد دل و راز

بودند بظاهر همه با بنده هم آواز

در پردهنبودند به من اور و دمساز

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

آوخ که شدم دستخوش مردم احمق

از گردش وارونه ی این چرخ مطبق

از خلق نبینم به جز از طعن و به جز دق

زین قوم بسی خسته و وامانده ام الحق

اقبال که برگشت دگر چاره ندارد

شاعر: میرزامحمدخان برازجانی

منابع:

کتاب دلاوران دشتستانی:نوشته اسماعیل شهرسبزی

کتاب رها ز منت باران،گزیده شعر و زندگی شاعران دشتستان:به سعی : محمد غلامی